دوشنبه , ۱۴ اسفند ۱۴۰۲
دل شکنان

دل شکنان

مواظب باشیم با حرف و یا نگاهی دلی رو نشکنیم…

از دل شکنان هیچ مرا راحت جان نیست
بردند انرژی و مرا تاب و توان نیست

گاهی به سخن می شکند یک دل تنگی
آن گاه شود دور و تو را هیچ نشان نیست

جانا بشکن هرچه که خواهی مشکن دل
دل گر که شکستی به دلت هیچ امان نیست

بینی تو مکافات به دنیا و در عقبی
آنگاه تو را بهره به جز آه و فغان نیست

آن چینیِ بشکسته ی دل را نتوان بست
چون دیر شود خوب و تو را وقت و زمان نیست

حتی اگرت بود تو را فرصت این کار
این چینیِ مرهم زده اش چو اصل آن نیست

چون رفت کمالی به سراپرده ی دیگر
راحت بشود گر که از او زخمی به جان نیست

مهدی کمالی
۵ اسفند ۱۳۹۹

 

درباره مهدی کمالی

مهدی کمالی هستم بی هیچ پیشوند و پسوندی! مشتاق خواندن و دانستن، علاقه مند به نوشتن و نوشتن و نوشتن...

همچنین بررسی کنید

پیر راهی دیدم آنجا که جوانی خام بود - شعر مهدی کمالی

پیر راهی دیدم آنجا که جوانی خام بود

شعر «پیر راهی دیدم آنجا که جوانی خام بود» از من (مهدی کمالی ) را می توانید در ادامه مطالعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *