دوشنبه , ۱۴ اسفند ۱۴۰۲
پیر راهی دیدم آنجا که جوانی خام بود - شعر مهدی کمالی

پیر راهی دیدم آنجا که جوانی خام بود

پیر راهی دیدم آنجا که جوانی خام بود
مدعی و اهل بحث و همتش در نام بود

دید شوق غایبی دارند جماعت این زمان
گفت مردم سوی من آیید کزو‌ دارم نشان

دعوتش را در مجازی آن جوان آغاز کرد
هر کجا دعوت نمودندش نرفت و ناز کرد

گفت یاران، حفظ جانم واجب اولی بود
در طریقت کیست جز من بر شما مولی بود؟

لایق صوت منید در این زمان تنها و بس
تا که پالوده شوید در باطن از هر خار و خس

من که نایب بر عزیز غایبم فرموده آن
با ندا دعوت نما، پنهان بمان و بی نشان

هر کجا نذر و نیازی بود آنجا جای ماست
در میان ظرف هاتان جای رد پای ماست

منقلب گشتند جمع مستمع در این زمان
صد پسند و گل نمودند دم به دم سویش روان

تا که از نام و نشان ظرف جوان لبریز شد
حرف مال آمد میان، گوش جماعت تیز شد

گفت نصف حق غایب بر شما بخشیده ام
نیم دیگر می رسانم من به نور دیده ام

آدرس کیف مجازی را به جمع ارسال کرد
رمزها جاری شد و جیب جوان پر مال کرد

تا که نقل مال شد پیران زیاد از حد شدند
غایبان آشکار، از نایبی هم رد شدند

مهدی کمالی
۱۱ تیر ۱۴۰۱ – ساعت ۱۰:۲۲

درباره مهدی کمالی

مهدی کمالی هستم بی هیچ پیشوند و پسوندی! مشتاق خواندن و دانستن، علاقه مند به نوشتن و نوشتن و نوشتن...

همچنین بررسی کنید

خیریا

خیریه یا خیریا؟ مسئله این است...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *